اگر بشه ادامه می دم ! حالا ۳۶۰ می نويسم اما به زودی ايجا رو دوباره می سازم !
چشم شروع می کنم ، ورق می زنم ، سر می زنم : اما کمی فرصت باید . . .
(٪)
آخرشه ...
هم سال ۸۵ هم من .
بازم نقطه سر خط .
دیگه به روز نمی کنم .
هوالمحبوب
گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟ گفتمش دل مال تو ، تنها بخند ، خنده کرد و دل ز دستانم ربود ، تا به خود آمدم ، او رفته بود ، دل ز دستش روی خاک افتاده بود ، جای پایش روی دل جا مانده بود .........
در ميکده
در میکده ام : چو من بسی اینجا هست
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
اکنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام ؛ دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مردی ، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست ؟
خستگی
من خسته ام
تو خسته ای
آن ها خسته اند
همه خسته اند
...
در کدامین هيچستان زندگی می کنی ؟
خط ممتدـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
پایان رویاهات !
نقطه سر خط .
[ ]
اولين رصد ! اولين شب !
پنجشنبه ۲۳/۹/۱۳۸۵ رفتیم رصد!
بارش جوزایی ، دوستای خوب ، آسمون پر ستاره ، جبار ، جوزا ، دب اصغر و اکبر ، شعرای یمانی ، رابه ران ، آندرومدا ، و ...........
آسمون شب کویر رو نمیشه توصیف کرد !
